سلام سلام
اول باید عذرخواهی کنم از بابت غیبت طولانی مدت و هم بابت طولانی شدن این پست. هرچند که فقط خودم میخونمش.
توی هفته گذشته اتفاقات بسیار تاثیر گذاری در زندگی من افتاد. اول یه مشکل بزرگ خانوادگی بود که فعلا لاینحل باقی مونده و مسئله بعدی فروش فوری خونمون توسط صاحب خانه محترم بود که به فرصت 30 روزه داده تا خونه رو تخلیه کنیم.
حالا توی این وضعیت بسیار بد مجبوریم دنبال خونه بگردیم. نمیدونم کدوم شما توی این مدت دنبال خونه بودید. خیلی وضع خونه خرابه. بدترین خونه ها اجاره بالای 200 تومان داره. طرف زیرزمینش رو 3میلیون پیش و ماهی 300 هزار تومان میده. یا موقعیت های بسیار بدتر.
راستش طوری وضعیت خرابه که گاهی اوقات ادم بخاطر شرایط اقتصادی از ازدواج کردن پیشیمون میشه.
راستش دیروز یه مورد خیلی خوب پیدا کردیم که یه آپارتمان نوساز با پارکینگ و اسانسور و کابینت ام دی اف و …. با 3 میلیون پیش و ماهی 200 هزار تومان. همه چی در حد عالی فقط ایرادش اینه که 65 متر بیشتر نیست و ممکنه کمی دچار مشکل بشیم توی این خونه. دعا کنید واسم.
اتفاق مهم و تاثیر گذار بعدی یه پیشنهاد کاری وسوسه انگیز واسه من بود که از طرف یکی از دوستان پیشنهاد شد.
این شرکتی که از اون پیشنهاد دریافت کردم پروژهای بسیار بزرگی در سطح کشور انجام داده که اخرین کار مدیر و مسئول شرکت مشاور ارشد پروژه کارت سوخت بوده که با موفقیت انجامش داده. این شرکت دارای کارمندان و مهندسین بسیار متخصص و با نفوذه. اما تنها نکته ای که هست اینه که این شرکت بیشتر دنبال نیروی تمام وقت میگرده. ولی مشکل من اینه که کارم تو این اداره لعنتی تازه داره درست میشه کاری که تمام دوستان و همکلاسیهام دنبالش هستند. کاری که بعد از 2 سال انتظار داره کم کم درست میشه به طوری که همه اعضای این اداره از همکار هم اتاقیم گرفته تا ریاست مجموعه همه دنبال درست کردن کار من هستند. اما اگه اون شرکت برم دو حالت داره یا اینه که کارم رو میپسندند و میشه گفت نونم تو روغنه و با یک دنیای جدید روبرو میشم به طوری که ظرف یکسال اینده حقوقم بالای میلیون خواهد بود ولی اگه نتونم انتظارات رو برآورده کنم بعد از کمتر از یکسال باید از اون مجموعه خداحافظی کنم. موندم چی کنم.
کسی میتونه کمک کنه
راستش تو چند روز گذشته رئیس من نبود. فرستادمش مشهد. از این بابت میگم فرستادمش که وقتی میخواست بره مشهد هیچ کس نتونست واسش بلیط بگیره چون خیلی دیر مطلع شده بود که باید برای یه دوره بره مشهد. من به لطف دوستان خوبی که دارم تونستم بلیط بگیرم تا بره و ما هم نفس راحتی بکشیم ولی درست بر خلاف انتظارم تمام کارهای رئیس سر من خراب شد و علاوه بر کارهای خودم مسئولیت رئیس رو هم به دوش کشیدم و خیلی سخت گذشت به طوری که گاهی اوقات وقتی به خونه میرسیدم پاهام بی حس بود و از خستگی حوصله هیچ کاری رو نداشتم.
به هر حال روزهای سختی رو میگذرونیم. راستی امروز میخوام بریم اون خونه رو قولنامه کنیم دعا کنید که دعای همه شما خیلی کارگشاست.
سلام
ميبينم كه هفته سختي رو گذروندي! خسته نباشي
دعا ميكنم خونه رو بتونين قولنامه كنيد … جاش هم براي دو نفر كم نيست ! مباركه!
دنبال كار جديدت برو … شايد خيري توش هست
يعني يه جوري كه هم اينجا رو داشته باشي … هم به طور نيمه وقت بري اونجا
برات آرزوي موفقيت و سلامتي ميكنم
By: satari sepide on ژوئن 21, 2008
at 9:00 ق.ظ